دل نگرانی
24 اسفند 1398 توسط زينب اميري هنزاء
همیشه فکر میکردم زمانی ک طاعون و وبا به مردم کشورم حمله کرد ، چه شکلی بوده؟ حتی موقع خواندنش در تاریخ بغض عجیبی میگرفتم ، به مادرهایی فکر میکردم که بچه هایشان مثل گل مقابل چشمانشان پرپر میشدند، به کودکانی فکر میکردم که بی سرپرست شدندو معلوم نشد در آن… بیشتر »